<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>دانش خاک و گیاه</title>
    <link>http://sps.tabrizu.ac.ir/</link>
    <description>دانش خاک و گیاه</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>اثر تلفیق کود گوسفندی با کود مرغی بر صفات زراعی و عملکرد لوبیا سبز در شرایط مزرعه‌ای</title>
      <link>http://sps.tabrizu.ac.ir/article_21170.html</link>
      <description>لوبیا سبز یکی از سبزی‌های مهمی است که به‌دلیل خواص تغذیه‌ای بالا و نیاز کم به منابع آبی، تقریباً در بسیاری از مناطق دنیا کشت می‌شود. استفاده از کودهای آلی به‌ویژه کود گوسفندی و مرغی می‌تواند تأثیر زیادی بر رشد و عملکرد این محصول داشته باشد. برای بررسی اثر مصرف تلفیقی کود گوسفندی و کود مرغی بر رشد و عملکرد لوبیا سبز (Phaseolus vulgaris&amp;amp;nbsp; cv. Sunray)، آزمایشی در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با هفت تیمار و سه تکرار در مزرعه‌ای واقع در جنوب استان کرمان انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل شاهد، کاربرد کود گوسفندی به میزان 10 و 20 تن بر هکتار، کاربرد کود مرغی به میزان 3 و 5 تن بر هکتار، و تیمارهای تلفیقی 10 تن بر هکتار (3 تن بر هکتار کود مرغی + 7 تن بر هکتار کود گوسفندی) و 20 تن بر هکتار (5 تن بر هکتار کود مرغی + 15 تن بر هکتار کود گوسفندی) بودند. نتایج نشان داد که مصرف تلفیقی کود گوسفندی و کود مرغی بر ارتفاع گیاه، تعداد برگ، تعداد شاخه فرعی، وزن تر و خشک بخش هوایی، وزن غلاف، طول غلاف، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، وزن دانه در غلاف و عملکرد کل تأثیر معناداری داشت. همبستگی‌های مثبت و معناداری میان تمام صفات مورد مطالعه در این پژوهش مشاهده شد. همچنین، بیشترین مقدار تعداد شاخه فرعی، طول غلاف، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و عملکرد کل در تیمارهای تلفیقی 10 تن بر هکتار (3 تن بر هکتار کود مرغی + 7 تن بر هکتار کود گوسفندی) و 20 تن بر هکتار (5 تن بر هکتار کود مرغی + 15 تن بر هکتار کود گوسفندی) حاصل شد. به‌طور کلی، نتایج نشان داد که مصرف تلفیقی کودهای آلی (کود گوسفندی و کود مرغی)، موجب بهبود قابل‌ملاحظه رشد و عملکرد لوبیا سبز شد که می‌تواند نقش مؤثری در دستیابی به کشاورزی پایدار داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر تلفیق تریپل سوپرفسفات با لئوناردیت بر برخی ویژگی‌های شیمیایی و جمعیت میکروبی یک خاک لوم شنی قلیایی و غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم برگ سیاهدانه</title>
      <link>http://sps.tabrizu.ac.ir/article_21175.html</link>
      <description>افزایش کیفیت حاصلخیزی خاک و کارایی جذب عناصر غذایی در گیاهان دارویی، به‌ویژه در خاک‌های با بافت سبک، نیازمند بهره‌گیری از رویکردهای تلفیقی در مدیریت تغذیه گیاهان است. این پژوهش با هدف بررسی اثر کاربرد لئوناردیت، منبع غنی از هیومیک اسید و تریپل سوپرفسفات بر برخی ویژگی‌های شیمیایی خاک، جمعیت میکروبی و غلظت عناصر غذایی برگ سیاهدانه (Nigella sativa L.) &amp;amp;nbsp;در یک خاک لوم شنی انجام شد. این آزمایش در سال زراعی 1401-1400 در قالب طرح&amp;amp;nbsp; بلوک‌های کامل تصادفی در سه تکرار در منطقه پرچین شهرستان گرمی، استان اردبیل، با میانگین بارندگی سالانه بالای 500 میلی‌متر، در شرایط دیم با 9 تیمار شامل 1- شاهد، 2- تریپل سوپرفسفات 50 کیلوگرم بر هکتار (P50)، 3-تریپل سوپرفسفات 100 کیلوگرم بر هکتار (P100)، 4- لئوناردیت 100 کیلوگرم بر هکتار (H100)، 5- لئوناردیت 200 کیلوگرم بر هکتار (H200)، 6- 50 کیلوگرم تریپل سوپرفسفات + 100 کیلوگرم لئوناردیت بر هکتار (P50H100)، 7-25 کیلوگرم تریپل سوپرفسفات + 150 کیلوگرم لئوناردیت بر هکتار (P25H150)، 8- 75 کیلوگرم تریپل سوپرفسفات + 50 کیلوگرم لئوناردیت بر هکتار (P75H50) و 9- 25 کیلوگرم تریپل سوپرفسفات + 50 کیلوگرم لئوناردیت بر هکتار (P25H50) انجام شد. تجزیه واریانس نشان داد که تیمارها بر غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم کل برگ سیاهدانه، غلظت نیتروژن کل و فسفر قابل‌جذب گیاه در خاک و جمعیت میکروبی خاک ریزوسفر سیاهدانه و غیرریزوسفر تأثیری معنادار داشتند اما اثر آن‌ها بر EC، کربن آلی و غلظت پتاسیم قابل‌جذب گیاه در خاک معنادار نبود. بیشترین غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم برگ سیاهدانه و بیشترین جمعیت میکروبی در خاک ریزوسفری و غیرریزوسفری و بیشترین کربن آلی در تیمار تلفیقی 25 کیلوگرم تریپل سوپرفسفات + 150 کیلوگرم لئوناردیت بر هکتار (P25H150) مشاهده شد. این تیمار موجب افزایش معنادار غلظت نیتروژن کل و فسفر قابل‌جذب گیاه در خاک نسبت به شاهد شد. همبستگی مثبت بین غلظت فسفر قابل‌جذب گیاه در خاک با غلظت این عنصر در برگ گیاه سیاهدانه (r = 0.75**) بیانگر انتقال مؤثر فسفر به این گیاه بود. به‌طور کلی، تیمارهای تلفیقی آلی&amp;amp;ndash;معدنی با افزایش ماده آلی خاک و فعالیت میکروبی، سبب بهبود حاصلخیزی خاک و افزایش غلظت عناصر پرمصرف اولیه در خاک و برگ سیاهادانه شدند. این رویکرد می‌تواند در مدیریت خاک‌های قلیایی با بافت سبک به‌عنوان گزینه‌ای کارآمد برای تولید پایدار گیاهان دارویی از جمله سیاهدانه توصیه شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>امکان اندازه‌گیری مقدار رطوبت خاک‌های درشت‌بافت شور به روش انعکاس‌سنج تأخیر زمانی (TDR) با حسگر تماسی پوشش‌دار</title>
      <link>http://sps.tabrizu.ac.ir/article_21457.html</link>
      <description>اندازه‌گیری رطوبت خاک به روش TDR یکی از روش‌های غیرمستقیم است که در آن ثابت دی‌الکتریک خاک به رطوبت حجمی تبدیل ‌می‌شود. روشی که سریع و بی‌خطر بوده و در &amp;amp;rlm;خاک‌های عادی نتایج قابل‌قبولی دارد، اما برای خاک‌های شور قادر به اندازه‌گیری رطوبت خاک نیست. هدف این پژوهش ساخت حسگرهای تماسی است که دستگاه TDR را به اندازه‌گیری رطوبت خاک‌های درشت‌بافت شور قادر می‌سازد. با &amp;amp;rlm;ساخت این حسگرها می‌توان&amp;amp;rlm; رطوبت خاک‌های شور را با دستگاه TDR &amp;amp;rlm;اندازه‌گیری نمود و در صورت مشاهده خطا &amp;amp;rlm;می‌توان با ارائه مدل‌های واسنجی به رطوبت واقعی خاک دست یافت&amp;amp;lrm;. خاک با بافت لوم شنی از اراضی اطراف بخش خواجه در 20 کیلومتری شرق ‌شهر تبریز تهیه گردید و با افزودن نمک به آن، خاک‌هایی با قابلیت هدایت الکتریکی 20، 35 و 50 دسی‌زیمنس بر متر با جرم مخصوص 57/1 گرم بر سانتی‌متر مکعب آماده شد. سپس از طریق آزمون و خطا، نوع و مقدار پوشش نصب شده بر روی میله‌های حسگر برای خاک‌های مذکور در یک رطوبت مشخص (30 درصد) تعیین شد. این پوشش برای یکی از میله‌ها یک لایه رنگ کوره با یک لایه روکش حرارتی و برای میله دیگر 5/2 لایه روکش حرارتی به‌دست آمد. میله‌های پوشش‌دار برای سایر رطوبت‌های خاک (اشباع تا هواخشک) نیز رفتارسنجی شدند و با توجه به شاخص‌های آماری RMSE، RE، p-value و r2 مناسب‌ترین معادلات رگرسیونی ارائه گردیدند که برای خاک‌های با قابلیت هدایت الکتریکی 20، 35 و 50 دسی‌زیمنس بر متر به‌ترتیب خطی، درجه دو و درجه سه بودند که بر اساس آن‌ها می‌توان رطوبت خاک شور را با دقت بالا محاسبه نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تنش‌های هم‌زمان شوری، کم‌آبی و کمبود نیتروژن، فسفر و پتاسیم بر ضریب تنش تبخیر و تعرق گیاه ذرت در شرایط مزرعه‌ای</title>
      <link>http://sps.tabrizu.ac.ir/article_21556.html</link>
      <description>امروزه بهینه‌سازی مصرف آب و نهاده‌های کشاورزی در شرایط تنش‌های هم‌زمان محیطی اهمیت زیادی دارد. این پژوهش در سال زراعی 1402- 1401 با هدف شبیه‌سازی ضریب تنش تبخیر و تعرق (Ks) ذرت علوفه‌ای (Zea mays L) رقم سینگل کراس 704 در شرایط تنش‌های هم‌زمان کم‌آبی، شوری و کمبود عناصر غذایی پرمصرف (نیتروژن، فسفر و پتاسیم) در شرایط مزرعه‌ای در منطقه علی‌آباد فشافویه، شهرستان حسن‌آباد، استان تهران، ایران انجام شد. آزمایش به‌صورت فاکتوریل (43) در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی (RCBD) اجرا گردید. ضریب Ks از نسبت تبخیر و تعرق گیاه در شرایط تنش به تبخیر و تعرق گیاه در شرایط بدون تنش (تیمار شاهد) محاسبه شد. نتایج نشان داد که Ks با افزایش شدّت تنش‌ها به‌طور معنادار کاهش یافت، به‌طوری‌که در شدیدترین سطح تنش مقدار آن به 0.38رسید که بیانگر کاهش 62 درصدی نسبت به شاهد بود. در میان تنش‌ها، تنش کم‌آبی بیشترین تأثیر را بر کاهش Ks نشان داد و اثر آن 56 درصد بیشتر از تنش شوری بر شیب کاهش Ks برآورد شد. مدل نمایی ارائه‌شده با دقّت بالا( r&amp;amp;sup2;=0.998 و (RMSE=0.0109) توانایی مناسبی در پیش‌بینی مقدار Ks داشت. نتایج نشان داد که استفاده از Ks برآوردشده می‌تواند در تخمین تبخیر و تعرق واقعی و مدیریت بهینه مصرف آب گیاه ذرت علوفه‌ای در شرایط تنش‌های هم‌زمان کم‌آبی، شوری و کمبود عناصر غذایی پرمصرف در شرایط مشابه این پژوهش مفید باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر محلول‌پاشی نانوکود روی، اسید آمینه و سیلیکات پتاسیم بر عملکرد و غلظت نیتروژن، فسفر، پتاسیم و روی لوبیا چیتی در شرایط آبیاری نرمال و کم‌آبیاری</title>
      <link>http://sps.tabrizu.ac.ir/article_21555.html</link>
      <description>مطالعات در مورد کاهش آب مصرفی و یافتن راه حل زراعی مناسب برای جبران کمبود آب در مزارع لوبیا (Phaseolous vulgaris L.) کمتر انجام شده است. این تحقیق، با هدف بررسی تأثیر محلول‌پاشی نانوکود روی، اسید آمینه و سیلیکات پتاسیم بر عملکرد و غلظت نیتروژن، فسفر، پتاسیم و روی اندام‌های رویشی لوبیا چیتی رقم کوشا در دو شرایط نرمال (دور آبیاری 5 روز) و کم‌آبیاری (دور آبیاری 9 روز) انجام شد. آزمایش طی دو سال زراعی به‌صورت کرت‌های خرد شده بر پایه طرح بلوک‌های کامل تصادفی با چهار تکرار در ایستگاه تحقیقاتی خیرآباد مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی استان زنجان اجرا شد. تجزیه واریانس آزمایش به‌صورت طرح کرت‌های خرد شده در چند زمان و چند مکان انجام شد. نتایج نشان داد که بین دورهای آبیاری 5 و 9 روز برای غلظت پتاسیم، غلظت نیتروژن و عملکرد دانه تفاوت معنادار وجود داشت و دور آبیاری 9 روز باعث کاهش معنادار این صفات شد. بین شاهد و دو سطح kg/ha 50 کود سولفات پتاسیم و kg/ha 2 اسید هیومیک از نظر غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم برگ تفاوت معناداری مشاهده شد. با مصرف سولفات پتاسیم تفاوت معناداری در میزان عملکرد دانه مشاهده نشد ولی کاهش معناداری در غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم برگ وجود داشت. بین سطوح محلول‌پاشی برای تمامی صفات به‌جز غلظت پتاسیم تفاوت معنادار مشاهده شد. محلول‌پاشی سیلیکات پتاسیم بیشترین تأثیر را بر عملکرد دانه داشت و باعث افزایش معنادار آن در مقایسه با مصرف اسید آمینه و نانوکود روی شد. محلول‌پاشی اسید آمینه باعث افزایش غلظت نیتروژن و پتاسیم برگ‌ها شد. محلول‌پاشی اسید آمینه و نانوکود روی، بیشترین تأثیر را در افزایش غلظت فسفر و روی برگ داشتند. در شرایط دور آبیاری 9 روز، مصرف اسید آمینه و سیلیکات پتاسیم به صورت محلول‌پاشی می‌تواند باعث افزایش غلظت پتاسیم برگ‌ها شود و در این شرایط، مصرف سیلیکات پتاسیم باعث افزایش غلظت روی برگ‌ها شد. بنابراین، برای بهبود عملکرد و تغذیه گیاه لوبیا در شرایط تنش خشکی می‌توان از محلول‌پاشی نانوکود روی، اسید آمینه و سیلیکات پتاسیم استفاده کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر پلیمرهای سوپرجاذب، محصولات آبکافت پسماندهای ماهی و آمینو اسید بر کیفیت و عملکرد فلفل دلمه‌ای در یک خاک قلیایی و در شرایط گلخانه‌ای</title>
      <link>http://sps.tabrizu.ac.ir/article_21558.html</link>
      <description>برای بررسی اثر کاربرد پلیمر سوپرجاذب، آکوازورب آبکافت ماهی و کود مخلوط آمینواسید بر ویژگی‌های رشدی، فیزیولوژیکی و عملکرد فلفل دلمه‌ای (Capsicum annuum L.)، آزمایشی در قالب طرح کاملاً تصادفی و سه تکرار در یک خاک قلیایی و در شرایط گلخانه‌ای اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل شاهد (بدون کود)، آبکافت ماهی، آمینواسید، آبکافت ماهی + سوپرجاذب (آکوازورب) و آمینواسید + سوپرجاذب بودند. نتایج نشان داد که کلیه تیمارها نسبت به شاهد بر صفات اندازه‌گیری شده تأثیر معناداری داشتند. تیمارهای ترکیبی آبکافت ماهی + سوپرجاذب و آمینواسید + سوپرجاذب نسبت به کاربرد مجزای آن‌ها برتری معناداری نشان دادند. بیشترین غلظت کلروفیل کل (2/2 میلی‌گرم بر گرم وزن تر) و کاروتنوئید (0.36 میلی‌گرم بر گرم وزن تر) در تیمار آبکافت ماهی + سوپرجاذب مشاهده شدند که نسبت به شاهد به‌ترتیب 22 و 24 درصد افزایش داشتند. همچنین، تیمار آبکافت ماهی + سوپرجاذب بیشترین ارتفاع بوته (74 سانتی‌متر) و بیشترین تعداد برگ در بوته (58) را داشت. وزن خشک کل بوته در تیمارهای آبکافت ماهی + سوپرجاذب و آمینواسید + سوپرجاذب به‌ترتیب 26 و 24 گرم بود که نسبت به شاهد (21 گرم) افزایش معناداری داشت. بیشترین نرخ فتوسنتز در تیمار آبکافت ماهی + سوپرجاذب به میزان 22.7 میکرومولCO2 &amp;amp;nbsp;بر مترمربع بر ثانیه اندازه‌گیری شد. بیشترین عملکرد میوه در بوته (105 گرم) در تیمار آبکافت ماهی + سوپرجاذب بود که نسبت به شاهد 17.7 درصد افزایش داشت. بر اساس نتایج، کاربرد تلفیقی آبکافت ماهی و پلیمر سوپرجاذب به‌دلیل بهبود تغذیه گیاه و افزایش ظرفیت نگهداری آب در خاک، به‌عنوان راهکاری مؤثر برای افزایش کمّیت و کیفیت محصول فلفل دلمه‌ای قابل‌توصیه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر تغییر اقلیم بر عملکرد و ریسک عملکرد محصولات زراعی منتخب استان کردستان</title>
      <link>http://sps.tabrizu.ac.ir/article_21554.html</link>
      <description>تغییر اقلیم به‌عنوان یکی از مخاطره‌انگیزترین متغیرهای ساختاری در نظام‌های زیستی-اقتصادی، بخش کشاورزی را که وابستگی شدیدی به شرایط آب و هوایی دارد، به‌طور جدی تحت تأثیر قرار داده است. این مطالعه با هدف تحلیل تأثیر نوسانات پارامترهای اقلیمی بر عملکرد و ریسک عملکرد محصولات زراعی استراتژیک شامل گندم آبی، گندم دیم، جو آبی، جو دیم و نخود دیم در استان کردستان انجام شد. برای دستیابی به این هدف، از رهیافت تابع تولید تصادفی جاست و پاپ و با استفاده از روش داده‌های پانلی برای شش شهرستان عمده تولیدکننده این محصولات استفاده گردید. نتایج حاصل از برآورد مدل‌ها نشان داد که متغیرهای اقلیمی اثرات متفاوتی بر عملکرد و ریسک این محصولات دارند؛ به‌طوری که بارندگی دوره رشد و میانگین دمای کمینه دوره رشد اثر مثبت و معناداری بر افزایش عملکرد کلیه محصولات داشتند. در مقابل، افزایش دمای بیشینه و سرعت باد در دوره رشد، تأثیر منفی و معناداری بر کاهش عملکرد داشتند. از جنبه ریسک، بارندگی به‌عنوان یک عامل ریسک‌کاهنده و سرعت باد و دمای بیشینه به‌عنوان عوامل ریسک‌افزای عملکرد شناسایی شدند. بیشترین حساسیت ریسک عملکرد نسبت به تغییرات بارندگی در محصول جو آبی و بیشترین حساسیت نسبت به سرعت باد در محصول جو دیم مشاهده شد؛ به‌طوری که کشش ریسک عملکرد جو آبی نسبت به بارندگی 1.89- (عامل ریسک‌کاهنده) و نسبت به سرعت باد 6.72 (عامل ریسک‌افزا) برآورد گردید. در مجموع، یافته‌ها نشان می‌دهد که اثرپذیری و ریسک‌پذیری محصول جو (هم آبی و هم دیم) در مقابل تغییر اقلیم بیشتر از گندم و نخود دیم است. بر این اساس، برای مدیریت ریسک و افزایش تاب‌آوری بخش کشاورزی استان کردستان، پیشنهاد می‌شود در الگوی کشت منطقه، برای مدیریت ریسک اقلیمی، توسعه کشت گندم نسبت به جو در اولویت قرار گیرد و برای اراضی مستعد کشت جو، تمهیداتی نظیر استفاده از رقم‌های مقاوم به خشکی و باد و احداث بادشکن در نظر گرفته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش تغییر اقلیم در تناسب کیفی و کمّی اراضی شهرستان‌های بناب و مراغه برای دانه‌های روغنی منتخب</title>
      <link>http://sps.tabrizu.ac.ir/article_21744.html</link>
      <description>تغییر اقلیم از مخاطرات بخش کشاورزی است که امنیت غذایی جوامع بشری را تهدید می‌کند. تحقیق حاضر با بررسی روند تغییر تناسب اقلیم اراضی شهرستان‌های بناب و مراغه برای دانه‌های روغنی آفتابگردان، سویا، کلزا، کنجد و گلرنگ طی دهه‌های 70 تا 90 شمسی سعی دارد گامی در راستای تولید پایدار این محصولات در بستر تغییر اقلیم بردارد. بدین منظور براساس موقعیت جغرافیایی ایستگاه‌های هواشناسی منطقه مورد مطالعه، جداسازی پهنه‌های اقلیمی با روش تیسن انجام شد. ارزیابی تناسب اقلیم محصولات هدف برای دهه‌های 70، 80 و 90 شمسی طبق روش‌های کیفی پارامتریک ریشه دوم و کمّی پهنه‌بندی زراعی-اکولوژیکی در هر واحد اقلیمی انجام گرفت. ترسیم نقشه‌های خروجی و مقایسات آماری براساس نتایج روش‌های تناسب اراضی به‌ترتیب با استفاده از نرم‌افزارهای Arc Map 10.3 و SPSS 26 صورت پذیرفت. براساس روش ارزیابی کیفی تناسب اراضی برای هر سه دهه مورد بررسی در کل منطقه کلاس تناسب اقلیم برای آفتابگردان، سویا، کنجد و گلرنگ وضعیت خیلی مناسب (S1) و برای کلزا نامناسب (N) می‌باشد. نتایج ارزیابی کمّی تناسب اراضی برمبنای مقادیر تولید پتانسیل، ضمن نشان دادن تأثیر معنی‌دار تغییر اقلیم برتناسب اقلیم، بیان نمود که برای کلزا و سویا دهه‌های 90 و 70 و برای سایر تیپ‌های بهره‌وری دهه80 بهترین تناسب اقلیم را داشته است. تغییر اقلیم با توجه به نیازهای اقلیمی متفاوت انواع تیپ‌های بهره‌وری و شرایط کشت آنها اثرات معنی‌دار منفی و گاهاً مثبت بر تناسب اقلیم دانه‌های روغنی در محدوده مورد مطالعه داشته است. تلفیق نتایج ارزیابی کیفی و کمّی تناسب اقلیم، نتایج مطلوب‌تری برای تصمیم‌گیران بخش کشاورزی برای ارائه الگوی کشت خواهد داشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تغییرات پارامتر عمق کنترل نفوذ آب در خاک مدل هولتان در طول دو توپوسکانس</title>
      <link>http://sps.tabrizu.ac.ir/article_21776.html</link>
      <description>مدل تجربی هولتان برای تبیین نفوذ آب به خاک در مقیاسهای بزرگ توسعه داده شده و دارای پارامترهایی مانند عمق کنترل نفوذ (D) است که فرض می شود که دارای مفهوم فیزیکی هستند. پارامتر D مهمترین عاملی در مدل هولتان است که در طی زمان نفوذ تغییر یافته و بنابراین تغییرات شدت نفوذ در طی زمان را تبیین میکند. مفاهیم مختلفی برای بیان معنی فیزیکی آن پیشنهاد شده که هر کدام دارای محدودیتهایی می باشند. تحقیق حاضر در جهت تشریح و درک مفهوم فیزیکی پارامتر عمق کنترل نفوذ انجام گردید. برای این منظور منحنی نفوذ آب در خاک در 12 نقطه مختلف در روی دو دامنه شیب روبروی هم با طیف نسبتا وسیعی از ویژگیهای فیزیکی و شیمیاییاندازه‌گیری گردید و مدل هولتان برآن برازش داده شد تا الگوی تغییرات D و همبستگی آن با ویژگی هایی از خاک که به طور شناخته شده در طول دامنه تغییر می کنند، مشخص گردد. نتایج نشان داد که مدل هولتان برازش مناسبی بر داده های تجربی نفوذ آب در نقاط مختلف دو دامنه دارد و عامل D با دقت مناسبی قابل برآورد در نقاط مختلف هر دو دامنه است. مقدار عمق کنترل نفوذ بین 7/15 تا 3/66 سانتی متر متغیر بوده و در هر دو توپوسانس مقدار آن از بالای دامنه به طرف پایین کاهش یافته و در میانه آن به حداقل خود می رسد و سپس در بخش‌های پایین دامنه مجدا افزایش می یابد.در طول هر دو توپوسکانس، عمق کنترل نفوذ به دلیل پیچیدگی های مستتر در خود، با ویژگی هایی مانند عمق سخت کفه و ضخامت افق A و درصد شن و سیلت و رس و نیز و رطوبت اولیه و اشباع خاک همبستگی معنی داری ندارد. در مطالعه حاضریافتن یک مفهوم ملموس و فیزیکی دقیق برای عامل D میسر نگردید اما .تشابه الگوی تغییرات D با الگوی تغییرات عوامل ژنتیکی خاک و موقعیت نقطه اندازه گیری شده در روی دو توپوسکانس نشان داد که یک معنی و پایه فیزیکی در آن مستتر است و مفهومی فراتر از "صرفا یک ضریب تجربی" دارد. وجود درز و ترک‌ها و منافذ درشت و کرم راهه ها در خاکهای مختلف می تواند از دلایل دشواری یافتن یک مفهوم فیزیکی برای عمق کنترل نفوذ باشد. دامنه محدود تغییرات Dو شباهت الگوی تغییرات آن با الگوی تغییرات شرایط پدولوژیکی خاک نشان داد که مطالعات جامع و وسیع مقیاس و توسعه توابع تبدیلی خاکی می توانند در درک مفهوم فیزیکی و برآورد این پارامتر راهگشا باشند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
